بسمه تعالی
عنوان: مطالبهی دیه در جنایات شبیه عمدی و خطایی
دکتر سید درید موسوی مجاب وکیل پایه یک دادگستری
چکیده
در نظام جزایی اسلام، دیه در کنار کیفرهایی همچون حدود، قصاص، تعزیرات شرعی و بازدارنده مطرح است؛ قانونگذار کشور ما نیز در فصل اول، از باب دوم قانون مجازات اسلامی، ضمن مادهی 12 از دیه در جنب دیگر مجازاتها یاد کرده و در مادهی 15 إشعار داشته: «دیه، مالی است که از طرف شارع برای جنایت تعیین شده است».
در جنایتهای عمدی - چه بر نفس، چه مادون آن – گرچه در ابتدا حکم به قصاص داده میشود، اما در صورت تراضی طرفین دعوی، دیه مورد حکم واقع میشود. در جرایم غیر عمدی، اعم از شبیهعمدی و خطایی یا در حکم هر یک از آنها، آنچه اصولاً و در ابتدا - پس از اثبات واقعه در فرایند دادرسی کیفری- مورد حکم واقع میشود، دیه است. بدیهی است چه در جنایتهای عمدی و چه در جرایم غیر عمدی، امکان تصالح بین مجنیعلیه یا اولیای وی در صورت فوت، با جانی حسب مورد وجود دارد؛ به دیگر سخن با گذشت مجنیعلیه در جنایات مادون نفس یا عفو ولی یا اولیای دم در جنایت بر نفس، خونبهایی دریافت نمیشود. شایان ذکر است، امکان فراتر رفتن از سقف دیهی تعیین شده در جنایتهای عمدی – در خصوص هریک از موارد ششگانه – به منظور عدول از قصاص ممکن است؛ در حالیکه، در جرایم غیرعمدی و خطایی، به قدر متقیّن و میزان معیّن اکتفا میشود.
در مجموع مطالبهی دیه در فرایند دادرسی کیفری تابع شرایط و اقتضائاتی است که میباید با دقت در این خصوص عمل نمود.
واژگان کلیدی: دیه، جنایات شبیهعمدی و خطایی، فرایند دادرسی کیفری
1. در آمد
دیه،[1][1][2] واژهای عربی است که در معاجم لغت به معنای مالی که بدل نفس است آمده است. تعریف دیه به «حقُّ القتیل» و «مالی که بدل جان مقتول است» در کتابهای بسیاری دیده میشود.[2][2][3] این واژه در اصل مصدر فعل «وَدی یَدی» است که از معانی آن پرداختن، گسیل داشتن، جریان داشتن و غیره است؛ این واژه – که جمع سالم آن، دیات است – در اصل معتلّ الفاء بوده که پس از اعمال قواعد إعلال، از صورت «وَدی» به «دیه» تغییر یافته است؛ به دیگر سخن، «واو» آن حذف، و «هاء» به جای آن در آخر واژه افزوده شده است؛[3][3][4] در ضمن، از «وَدی» واژهی « وادی» اخذ شده است که به معنای جریان آب در شکاف دو کوه است. دیه نیز از آن جهت که سبب رفع گُسست و شکاف بین طرفین دعوای جزایی میشود، در اصل بر همین معنی بار میشود.[4][4][5]
در مجموع میتوان گفت که دیه در لغت فقط بر مالی اطلاق میشود که در ازای جنایت بر نفس به ولی مقتول پرداخت میشود و به مالی که در مقابل جنایت بر اعضا و یا منافع به مجنیعلیه داده میشود، دیه گفته نمیشود. شاید اینکه در زبان فارسی، واژهی دیه به خونبها معنا شده است،[5][5][6] در همین زمینه ارزیابی شود.[6][6][7]
در اصطلاح فقهی و در متون روایی، دیه با انضمام «الف و لام» در حالت استغراقی، هم برای جنایت بر نفس و هم برای جنایت بر مادون نفس بهکار رفته است.
فقها واژهی دیه را به سه معنا به کار بردهاند؛ گاه دیه را به همان معنای لغوی خود، یعنی مالی که بدل نفس است به کار بردهاند، گاه دیه را به معنای مالی که از طرف شارع برای جنایت – اعّم از نفس و مادون نفس- تعیین شده است، دانستهاند: در این معنا دیه مقابل ارش – از ریشهی ارزیدن در زبان فارسی- است که مراد از آن، دیهی جنایت مادون نفس است و مقدار آن در شرع تعیین نشده است.[7][7][8] فقها گاه دیه را به معنایی عامتر از معانی پیشگفته بهکار بردهاند؛ به گونهای که بر ارش نیز اطلاق شده است. در این معنا دیه مقدار مالی است که به سبب جنایت بر نفس یا مادون نفس پرداخت میشود؛ اعم از آنکه مقدار آن در شرع تعیین شده باشد یا نشده باشد.[8][8][9]
قانونگذار نخستین بار در مادهی 10 قانون راجع به مجازات اسلامی که در تاریخ 21/7/1361 به تصویب کمیسیون امور قضایی مجلس رسیده بود، مقرر میداشت: « دیه جزای مالی است که از طرف شارع برای جرم تعیین شده است». این تعریف، حاوی واژههای اشتباهی است[9][9][10] و شاید به همین سبب بود که مادهی 1 قانون دیات مصوب 24/9/1361 کمیسیون فوق، دیه را چنین تعریف میکرد: «دیه، مالی است که به سبب جنایت بر نفس یا عضو به مجنیٌعلیه یا به ولی یا اولیای دم داده میشود». در سال 1370 نیز قانونگذار، ضمن دو مادهی 15 و 294، دیه را تعریف کرده است؛ بر اساس مادهی 15 ق. م. ا. : «دیه، مالی است که از طرف شارع برای جنایت تعیین شده است». در کتاب چهارم قانون مجازات اسلامی (کتاب دیات) و ضمن مادهی 294 نیز إشعار داشتهاست: «دیه، مالی است که به سبب جنایت بر نفس یا عضو به مجنیعلیه یا به ولی یا اولیای دم داده میشود».
لازم به ذکر است که تعریف مذکور کامل نیست؛ زیرا ممکن است جنایت بر منفعت – نظیر شنوایی و بینایی- باشد؛ بی آنکه ظاهر عضو آسیب ببیند.[10][10][11] در این خصوص بیان گردیده که اطلاق مادهی مذکور مغایر مادهی 367 ق. م. ا. است؛ زیرا در تعریف مذکور تقدیر و تعیین میزان دیه برای تشخیص آن لازم شناخته نشده است؛ در حالی که با توجه به مواد 367 و 481 ق. م. ا. و منابع فقهی، اگر مقدار ما به ازای مالی جنایت وارده بر انسان از سوی شارع معین نشده باشد، ارش یا حکومت پرداخت میگردد و لذا به نظر میرسد تعریف مادهی 15 قانون مذکور صحیحتر است.[11][11][12] البته در مقام پاسخ و رفع اشکال میتوان گفت که لفظ دیه در مادهی مذکور عام است و شامل دیهی مقدّر و غیر مقدّر میشود.
2. پیشینه و مأخذ دیه در شریعت اسلامی
در نظام جزایی اسلام – همچون اغلب نظامهای جزایی کهن بویژه در بینالنهرین- پرداخت دیه مرسوم بوده است. این حکم امضایی، در میان اعراب جاهلی به عنوان راه حلّی برای پایان بخشیدن به حسّ انتقام، منازعات خونی و نیز جبران خسارت وارده تلقی میشده است؛ به گونهای که برای جانی و قبیلهی وی این امکان به وجود آمده است که با توافق مجنیعلیه یا اولیای او پرداخت خونبها جایگزین قصاص شود.
در میان قریش، میزان معمولی دیه، ده شتر بود که این میزان بعد از نذر عبدالمطلّب – جدّ پیامبر(ص)- به صد شتر رسیده است. دیهی امرا و بزرگان گاه به هزار شتر نیز میرسیده است. دیهی زن نصف دیهی مرد بوده است. گفته شده اولین کسی که مقدار دیه را صد شتر معیّن نمود، أبی سیار و به قولی، عبدالمطلّب بوده است؛ قریش و اعراب نیز این حکم را پذیرفته و رسول الله (ص) آن حکم را در اسلام امضا فرمود. در دیه اصل بر این است که در صورت قدرت قاتل بر پرداخت آن، از خود او گرفته میشود و در صورت عدم توان او بر پرداخت، عصبهی وی – یعنی خویشاوندان نزدیک جانی – بر حسب رابطهی خونی و قرابت، عهدهدار تأدیهی خونبها میشوند. در هرشکل، دین مقدس اسلام دربارهی نظام دیات، روش جدیدی را بنا نکرده است؛ بلکه دیه - به همان مفهوم عرفی و عقلایی- را پذیرفته است. البته این موضوع قابل انکار نیست که نظام حقوقی اسلام در رابطه با دیات، قائل به نظاممندی و وضع مقرّرات ویژهای شده است تا از اعمال سلایق شخصی و سنتهای جاهلی ممانعت به عمل آورد.[12][12][13]
در خصوص ماخذ دیه در شریعت اسلام باید گفت ه مراد از ماخذ، همان اسا و دلیل شرعی است که قانونیت دیه بستگی به آن دارد. مسلمانان، جملگی اتفاق نظر دارندکه مشروعیت دیه در نظام جزایی اسلام به طور کلّی بر سه ماخذ استوار است: مأخذ نخست در قرآن کریم است؛[13][13][14] مأخذ دوم، سنّت رسوا الله (ص) است و مأخذ سوم نیز اجماع (اعمّ از محکیّ و محصّل) است که در این زمینه به دلیل مجال محدود امکان تفصیل مطلب وجود ندارد.
3. انواع ششگانهی دیه
در نظام جزایی اسلام و به تبع آن در نظام حقوقی ایران (با عنایت به مادهی 297 ق. م. ا.)، دیهی قتل یکی از موارد ششگانهی ذیل است:
1. یک صد شتر سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشد.
2. دویست گاو سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشد.
3. یک هزار گوسفند سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشد.
4. دویست دست لباس سالم از حلّههای یمن.
5. یک هزار دینار مسکوک سالم و غیر مغشوش که هر دینار یک مثقال شرعی طلا به وزن 18 نخود است.
6. ده هزار درهم مسکوک سالم و نیز غیر مغشوش که هر درهم به وزن 6/12 نخود نقره میباشد.[14][14][15]
به موجب رأی وحدت رویّه 523 مورخه 23/12/1367، انتخاب هر یک از انواع دیه در اختیار جانی قرار داده شده است و دادگاه بر اساس انتخاب مزبور، حکم صادر مینماید و تجدیدنظرخواهی از حکم دادگاه به منظور تغییر نوع دیه مجوّزی ندارد.
در حال حاضر، عملاً تنها قیمت انعام ثلاثه هر شش ماه یکبار محاسبه و اعلام میشود و جانی قیمت یکی از آنها را انتخاب و پرداخت مینماید. مع ذلک «...دادگاه تکلیفی بر تعیین ارزش دیه ندارد و به موجب تبصرهی 1 مادهی 297 ق. م. ا. تعیین قیمت در صورت تراضی جایز است» (رأی وحدت رویه شماره 24-21/10/1362).[15][15][16]
در نظریهی مشورتی 6142-7/9/1366 چنین آمده است: «در مواردی که اولیای دم از گرفتن دیه امتناع مینمایند، واحد اجرای احکام دادگستری دیه را از محکومٌ علیه اخذ و در صندوق دادگستری یا بانک تودیع نموده و به اولیای دم اخطار مینماید تا جهت وصول آن مراجعه نمایند و تا مراجعهی آنها وجه در حساب دادگستری خواهد ماند».
شایان ذکر است با استنباط از مادهی 298 ق. م. ا. تنها در دو مورد در قبال قتل عمدی دیه دریافت خواهد شد: نخست، وقتی که قصاص ممکن نباشد؛ نظیر قتل عمدی فرزند توسط پدر (م. 220 ق. م. ا.) و جنایت عمدی نابالغ و دیوانه (م 221 ق. م. ا.) و قتل عمدی کافر توسط مسلمان (م. 207 ق. م. ا.) و غیره؛ دوم تبدیل قصاص به واسطهی تراضی اولیای دم و قاتل (م. 257 ق. م. ا.).[16][16][17] ضمناً به موجب مادهی مادهی 299 ق. م. ا. «دیهی قتل در صورتی که صدمه و فوت هر دو در یکی از چهار ماه حرام (رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم) و یا در حرم مکهی معظّمه واقع شود، علاوه بر یکی از موارد ششگانهی مذکور در مادهی 297 ق. م. ا. به عنوان تشدید مجازت باید یک سوم هر نوعی که انتخاب کرده است اضافه شود و سایر امکنه و ازمنه هرچند متبرک باشند، دارای این حکم نیستند». نکتهی قابل ذکر در خصوص مادهی پیشگفته آن است که قانونگذار در آن تصریحی به عمد یا غیرعمد بودن قتل ننموده است؛ لذا با مراجعه به فتاوای معتبر فقهی[17][17][18]- به اعتبار اختیار ناشی از اصل 167 ق. ا. – میتوان گفت که دیهی قتل خواه عمدی، خواه غیرعمدی (شبیه عمدی و خطای محض یا در حکم هریک) در صورتی که «صدمه و فوت» هر دو در ماههای حرام باشد، موجب تغلیظ دیه خواهد بود. با این وجود در حکم شمارهی 5671 مورّخ 1369 از سوی شعبهی 26 دیوان عالی کشور آمده است که در موارد قتل خطای محض دیه تغلیظ نمیشود؛ گرچه در ماههای حرام واقع شده باشد. البته ادارهی حقوقی قوّهی قضائیه در نظریات مشورتی خود از همان نظر نخست تبعیت نموده است و معتقد است که تغلیظ دیه ارتباطی با نوع قتل نداشته و حتی قتل ارتکابی توسط صغیر را نیز دربرمیگیرد (نظرات مشورتی 6039/7- 20/7/71 و 2156/7-16/6/66).[18][18][19] همچنین، با توجه به اینکه پرداخت دیه از بیتالمال استثنا میباشد و حکم استثنائی را باید بر قدر متیقّن بار نمود، لهذا نظر به سیاق مادهی 299 ق. م. ا. تغلیظ دیه، متوجه بیتالمال نمیشود. مؤیّد این مطلب، نظریهی قریب به اتفاق کمیسیون بررسی امور حقوقی- قضایی مورّخ 10/2/82 است.[19][19][20]
در خصوص مهلت پرداخت دیه – در موارد مختلف از زمان وقوع قتل – توجه به مادهی 302 ضروری است که به موجب آن: «...الف) دیهی قتل عمد باید در ظرف یک سال پرداخت شود؛ ب) دیهی قتل شبیه عمدی در ظرف دو سال پرداخت میشود؛ ج) دیهی قتل خطای محض در ظرف سه سال پرداخت میشود». به موجب تبصرهی 1 مادهی یاد شده «تأخیر از این مهلتها بدون تراضی طرفین جایز نیست»؛ ضمن آنکه بر اساس تبصرهی 2 همین ماده «دیهی قتل [سقط] جنین و نیز دیهی نقص عضو یا جرح به ترتیب فوق پرداخت میشود».
بر اساس نظریهی مشورتی شمارهی 952/7 مورّخ 30/6/1362 «در مهلتهای مذکور برای پرداخت دیه، محکومٌ علیه را نمیتوان بازداشت نمود» و در صورت انقضای مهلتهای مذکور، به استثنای مادهی 696 ق. م. ا. و مادهی 2 قانون نحوهی اجرای محکومیتهای مالی مصوّب 1377، پس از الزام دادگاه به تأدیه و عدم دسترسی به اموال جانی، به منظور ضبط آن به میزان دیه – بنا به تقاضای محکومً له - در صورتی که معسر نباشد، تا زمان تأدیه حبس خواهد شد.
اکنون پس از بیان مباحث تمهیدی پیش گفته، در مبحث بعد به تبیین قلمرو مسؤولیت کیفری ناشی از ارتکاب جرایم غیر عمدی – اعّم از شبیه عمدی و خطایی – خواهیم پرداخت. نظر به اینکه مسؤولیت کیفری ناشی از جنایت عمدی به اعتبار سَبق اصرار بر انجام رفتار مجرمانه از سوی مجرم موضوع بحث فعلی نیست و در محل خود، مقتضی بحث مفصّلی است، در بحث بعد صرفاً به جرایم غیر عمدی و مسؤولیت کیفری مربوط خواهیم پرداخت.
4. قلمرو مسؤولیت کیفری ناشی از ارتکاب جرایم غیر عمدی
قانونگذار به تبع نصوص فقهی و با عنایت به قواعد حقوقی، در مواردی با عنایت به عوامل و شرایطی خاص، مرتکب جرایم غیر عمدی – اعم از قتل یا مادون آن – را با مسؤولیت کیفری مواجه کرده است. اگرچه قانونگذار در م 204 ق. م. ا. در مقام بیان انواع قتل فقط به دو نوع از قتلهای غیر عمدی اشاره کرده است، اما با توجه به مواد دیگر قانون مذکور و نیز منابع فقهی جرایم غیر عمد ممکن است به یکی از چهار صورت واقع شود: جرم شبیه عمد یا (عمد شبیه خطا) و در حکم آن؛ جرم خطایی محض و در حکم آن. بدیهی است مراد از اصطلاح در حکم ترتّب آثار اصل بر فرع – با توجه به ماهیت و اهمیت جرایم ارتکابی- است.
نظر به اهمیت طرح بحث ماهیت جرایم یاد شده – پیش از ورود به مبحث راجع به فراین دادرسی کیفری و نحوهی مطالبهی دیه – به اختصار به تشریح ماهیت جرایم واقعه و قلمرو موضوعی آنها خواهیم پرداخت.
جرم یا جنایت شبیه عمدی، جرمی است که مرتکب قصد فعل نوعاً غیر کشنده داشته باشد؛[20][20][21] هرچند قصد نتیجهی واقع شده بر مجنیٌعلیه را نداشته باشد. در ادبیات فقهی، تحقق شبیه عمد منوط به حصول «وجود قصد فعل نوعاً غیر کشنده یا غیر جارحه» و نیز «عدم قصد نتیجه» شده است.[21][21][22]
قانونگذار نیز با الهام از دیدگاه فقهای امامیه، در بند «ب» مادهی 295 ق. م. ا. إشعار داشته است: «قتل یا جرح یا نقص عضو که به طور خطای شبیه عمد واقع میشود و آن در صورتی است که جانی قصد فعلی را نوعاً سبب جنایت نمیشود، داشته باشد و قصد جنایت را نسبت به مجنیٌعلیه نداشته باشد؛ مانند آنکه کسی را به قصد تأدیب به نحوی که نوعاً سبب جنایت نمیشود بزند و اتفاقاً سبب جنایت بر او شود».
قانونگذار در مواضع متعدد – در مقام تبیین و تمثیل – برخی از موارد جنایت شبیه عمد را در قانون مجازات اسلامی بر شمرده است؛ از جمله ضمن مواد متعدّدی، ضمان پزشک و دامپزشک (موضوع م 319 ق. م. ا.)، ضمان پرتاب شونده بر دیگری (م 327 ق. م. ا.) را مشمول حکم جنایت شبیه عمدی دانسته است. همچنانکه، اشتباه در شخصیت با عدم قصد مجرمانه (تبصره 2 مادهی 295 ق. م. ا.) و نیز اشتباه در هویت با وجود قصد مجرمانه، به منزلهی (در حکم) جنایت شبیه عمدی دانسته شده است. اما جنایت خطای محض در مواردی است که در آن جانی بدون قصد فعل واقع شده بر مجنیٌعلیه و بدون آنکه نتیجه حاصله، مقصود وی باشد و در حالیکه هیچ خطای جزایی از او سر نزده است، مرتکب قتل یا ضرب و جرح شود؛ مانند آنکه در حال رانندگی اتومبیل و غیر آن و بدون قصد ایراد صدمه به دیگری و بی آنکه مرتکب تعدی و تفریط شده باشد، به طور کاملاً اتفاقی با دیگری برخورد نماید و موجب آسیب یا تلف وی گردد؛[22][22][23] همچنین است هرگاه کسی اتفاقاً و بدون قصد به شخصی برخورد کند و موجب آسیب او شود (م. 335 ق. م. ا.). قانونگذار در بند «الف» مادهی 295 ق. م. ا. و نیز در مواد 296، 324 و 335، 337 و غیره به بیان مصادیقی از جنایت خطای محض پرداخته است. در ضمن، قانونگذار، ضمن موادی از ق. م. ا. جنایات در حکم خطای محض برشمرده است؛ فلذا جنایت واقع از سوی شخص مجنون، صغیر و نیز خواب به منزلهی خطای محض بوده و عاقلهی آنها عهدهدار پرداخت دیه است.
در مورد مسؤول پرداخت دیه در جنایات غیرعمدی نیز – همچنانکه قانونگذار در مادهی 304 ق. م. ا. تأکید داشته است – باید گفت: «در قتل عمدی و شبیهعمد، مسؤول پرداخت دیه، خود قاتل است». همچنین بر اساس مادهی 305 ق. م. ا. «در قتل خطای محض، در صورتی که قتل با بیّنه یا قسامه یا علم قاضی ثابت شود، به عهدهی خود اوست». ضمن آنکه، به موجب مادهی 306 ق. م. ا. و تبصرهی ذیل آن: «در خطای محض، دیهی قتل و همچنین دیهی جراحت موضحه و دیهی جنایتهای زیادتر از آن به عهدهی عاقله میباشد و دیهی جراحتهای کمتر از آن به عهدهی خود جانی است. تبصره: جنایت عمد و شبه عمد نابالغ و دیوانه به منزلهی خطای محض و بر عهدهی عاقله[23][23][24] میباشد».
در خصوص ماهیت حقوقی ضمان عاقله اختلاف نظر وجود دارد: برخی معتقدندضمان عاقله از احکام وضعی است و عبارت است از ثبوت اعتباری مالی بر ذمهی فرد اعّم از اینکه منشأ آن عقد (ضمان جریره) و یا حکم شارع (ضمان قهری) باشد؛ به دیگر سخن، عاقله از ابتدا متحمل پرداخت دیه میشود.[24][24][25] امّا برخی دیگر را اعتقاد بر آن است که ضمان عاقله تکلیفی است؛ یعنی در ابتدا بر شخص جانی و قاتل تعلق گرفته و عاقله از باب تکلیف آن را پرداخت میکند و ضمان حقیقی همان ضمان جانی است. لذا در صورت عدم وجود عاقله یا عدم تمکّن عاقله، بیتالمال ضامن است. بنابراین ضمان عاقله در خطای محض، ضمان اصطلاحی نیست که حکمی وضعی باشد؛ بلکه حکمی تکلیفی بر پرداخت دیه بر عاقله است، ولی ضمان حقیقی که حکمی وضعی است، تنها بر عهدهی خود جانی است.[25][25][26] بدیهی است مسؤولیت عاقله مرتبط به زمان صِغر صغیر و زمان ارتکاب جرم است؛ لذا، کبیر شدن صغیر، تأثیری در مسؤولیت عاقله نخواهد داشت.
5. فرایند دادرسی کیفری راجع به مطالبهی دیه در جنایات غیرعمدی
امروزه در جنب حقوق کیفری ماهوی (حقوق تعیین کننده)، حقوق کیفری شکلی (حقوق تضمین کننده) اهمیتی بیش از پیش یافته است؛ این اهمیت از آن روست که حقوق متهم در جریان رسیدگی و در قالب فرایند از مرحلهی وقوع جرم، کشف، تعقیب، تحقیق، رسیدگی بدوی، رسیدگی نهایی و نیز اجرای حکم، به بهترین شکل ممکن تضمین و تأمین شود.
در مجموع باید گفت فرایند دادرسی کیفری در خصوص مطالبهی دیه در جنایات غیرعمدی، خصوصاً در قلمرو سوانح رانندگی ناشی از عدم رعایت مقرّرات و نظامات، با شکایت شاکی آغاز میشود. شاکی یا میتواند به طور مستقیم از طریق نهاد دادسرا اقدام به طرح دعوای جزایی نماید[26][26][27] یا اینکه با مراجعه به مرجع انتظامی، خواستار شروع روند رسیدگی به موضوع شود؛ هرچند در صورت نخست نیز دادسرا با ارجاع امر به مرجع انتظامی، میتواند خواستار تهیه و ارسال گزارش نهایی حسب مورد و در خصوص موضوع گردد. در هر شکل، با ارجاع امر و طرح موضوع در دادسرا، فرایند دادرسی در چارچوب نظام قضایی مطرح میشود.
رسیدگی در دادسرا نیز حسب محتوای پرونده، اقرار طرفین، اظهارات شهود، نظریهی کارشناسی و غیره میتواند با دو حالت روبرو شود: نخست صدور قرار نهـایی با عنایت به فقد ادله یا ضعف آنها که در این زمینه قرار منع تعقیب صادر میشود و یا آنکه به اعتبار جهاتی از جمله گذشت شاکی، قرار موقوفی - طبق مواد ق. آ. د. ک. – صادر میگردد که البته هر دو قرار یاد شده از سوی شاکی قابل اعتراض است؛ حالت دوم، متعاقب رسیدگی و اخذ آخرین دفاع، صدور قرار تأمین مناسب است. برابر مادهی 22 آ. د. ک. «به منظور دسترسی به متهم و حضور به موقع وی، در موارد لزوم و جلوگیری از فرار یا پنهان شدن یا تبانی با دیگری، قاضی مکلّف است پس از تفهیم اتهام به وی کی از قرارهای تأمین کیفری زیر را صادر نماید:
1. التزام به حضور با قول شرف؛
2. التزام به حضور با تعیین وجه التزام تا ختم محاکمه و اجرای حکم و در صورت استنکاف تبدیل به وجه الکفاله؛
3. اخذ کفیل با وجه الکفاله؛
4. اخذ وثیقه اعم از وجه نقد یا ضمانتنامهی بانکی یا مال منقول و غیر منقول.
5. بازداشت موقت با شرایط مقرر در این قانون».
قرار بازداشت موقت – ضمن قابلیت اعتراض برای متهم – معرفی به زندان را در پی خواهد داشت؛ هرچند در صورت عدم معرفی کفیل یا وثیقه نیز معرفی به زندان مطرح میشود.
در مرحلهی دادسرا با لحاظ مراتب یاد شده، قرار مجرمیت صادر خواهد شد که البته قطعی است؛ این قرار نیز کیفرخواست مربوط را در پی خواهد داشت. پس از صدور کیفرخواست، پرونده به دادگاه جزایی ارجاع داده خواهد شد. در اینجاست که رسیدگی به پرونده و صدور حکم مقتضی مطرح میشود؛ در این ارتباط، یا خکم محکومیت طبق کیفرخواست صادر میشود یا اینکه حکمی مبنی بر تبرئهی متهم صادر میگردد.
در هر حال تجدیدنظرخواهی از حکم بدوی چه از سوی شاکی یا وکیل قانونی او، چه از ناحیهی متهم یا نمایندهی قانونی وی امکانپذیر است.[27][27][28] در پایان این روند نیز حکم قطعی از دادگاه تجدیدنظر صادر خواهد شد. در صورت وجود یک جهت از جهات قانونی نیز – با رعایت ماده 272 ق. آ. د. ک. – النهایه، امکان اعادهی دادرسی فراهم است که البته، تفصیل این مطلب خود مقتضی مجال موسّعی است.
در پایان فرایند دادرسی کیفری، پرونده به واحد اجرای احکام ارجاع میشود و قاضی اجرای احکام نیز حسب حکم مندرج در پرونده اقدام خواهد نمود.
مطلب در خور تأکید در پایان بحث این است که مطالبهی دیه و صدور حکم به آن در پروندههای جزایی، مستلزم ارائهی دادخواست نیست؛ بلکه به صرف مطالبهی ذینفع قابل رسیدگی است.[28][28][29] به دیگر سخن، «مطالبهی دیه از ناحیهی ذیحق نیازی به تقدیم دادخواست ندارد؛ چرا که جنبهی جزایی آن موجب استغنای او از انجام این کار میگردد».[29][29][30] همچنین در نظریهی 9862/7- 28/11/1382 ا. ح. ق. آمده است: «کسر و احتساب هزینهی پرداخت شده جهت درمان مصدوم از میزان دیهی مقرّر، فاقد مجوّز قانونی است؛ لیکن اگر محکومٌعلیه، محکوم به پرداخت ضرر و زیان شده باشد، باید از آن محاسبه و کسر شود».[30][30][31]
قطع نظر از جنبهی استرشادی نظریات یاد شده و نیز عدم لزوم تبعیت از آنها از سوی دادگاهها – و رویّهی بعضاً متفاوت قضایی در خصوص موارد مشابه – باید گفت که دیدگاه مندرج در آنها، منطوق و با موازین قانونی و قضایی منطبق است.
6. نتیجهگیری
در جنایتهای غیر عمدی که سبق اصرار بر انجام رفتار مجرمانه (به نحو عمدی) وجود ندارد یا به تعبیری فعل نوعاً کشنده یا آسیب زنندهای نسبت به دیگری واقع نمیشود، امکان قصاص – چه در خصوص نفس چه در ارتباط با اعضا- وجود ندارد؛ فلذا مطالبهی دیه و مجازات تعزیری (حبس) مورد حکم واقع میشود. در این زمینه مصداق بارز جنایت غیر عمدی، جرایم ناشی از تخلفات رانندگی (موضوع مواد 714 به بعد قانون مجازات اسلامی) است که ریشه در قصور جزایی – در قالب بیاحتیاطی، بیمبالاتی، یا عدم رعایت نظامات دولتی یا عدم مهارت – دارد. همچنین در جرایم خطائی و یا در حکم آنها، که اصولاً از ناحیهی مجانین یا صغار واقع میشود، آنچه مورد حکم واقع میشود دیه است که آنهم حسب مورد و تحت شرایط خاصی- به نحو پیش گفته – از عاقلهی اشخاص مزبور اخذ میشود.
امّا آنچه در جنب قواعد و مقرّرات قانونی، امکان مطالبهی خسارت را - چه در بعد نفسانی، چه جسمانی یا حتی مادی – فراهم میسازد، رعایت مجموعهی اصول و قواعدی است که ضمن فرایند دادرسی لازم الإتباع است. قانونگذار در قانون آیین دادرسی کیفری، روند نظاممندی را به منظور دادرسی در قلمرو کلیهی جرایم از جمله ما نحن فیه مقرّر داشته، که توجّه به آنها چه از سوی طرفین دعوی یا وکیل و نمایندگان قانونی آنها ضروری است. در پرتو توجه به چنین ضوابطی است که میتوان برای نمونه مطالبهی دیه در جرایم غیر عمدی (شبیه عمدی یا خطائی و در حکم هر یک) در خواست نمود. روشن است این ضوابط، در مقام تضمین و تأمین حقوق طرفین دعوی و و قاعده مندی روند دادرسی کیفری است. امید است با رعایت این ضوابط، موازین قضایی به بهترین وجه ممکن و در راستای اهداف از پیش تعیین شدهی قانونگذار پیش رود.
منابع
1. قرآن کریم
2. حاجی ده آبادی، احمد؛ قواعد فقه دیات: مطالعهی تطبیقی در مذاهب اسلامی، چ1، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشهی اسلامی، 1384.
3. شکری، رضا و سیروس، قادر؛ قانون مجازات اسلامی در نظم حقوقی کنونی، چ4، ویرایش دوم، تهران: نشر مهاجر.
4. صادقی، محمّد هادی؛ حقوق کیفری اختصاصی، جرایم علیه اشخاص، تهران: نشر میزان، چ3، 1379.
5. طوسی، شیخ أبو جعفر محمّد بن حسن؛ المبسوط، «سلسلة الینابیع الفقهیه»، ج7، بیروت، مؤسسة فقه الشیعه، بی تا.
6. فیروز آبادی، نجم الدّین؛ القاموس المحیط، بیروت: دارُالمعرفه، ج4، بی چا، بی تا.
7. گرجی، ابوالقاسم؛ دیات، با همکاری روشنعلی شکاری و دیگران، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ1، 1380، ص 17.
8. مجموعه قانون مجازات اسلامی، چ5، ویرایش چهارم، تهران: معاونت پژوهش، تدوین و تنقیح قوانین و مقررات (ریاست جمهوری)، 1383.
9. مرعشی، سید محمد حسن؛ شرح قانون حدود و قصاص، تهران: چاپخانهی وزارت ارشاد، چ1، 1366 ه. ش.
10. معلوف، لوئیس؛ المنجد فی اللغة، چ2، تهران: انتشارات فرهان، 1383.
11. موسوی بجنوردی، سیّد محمد؛ فقه تطبیقی (بخش جزایی)، چ1، تهران: انتشارات میعاد، 1376.
12. نجفی، محمّد حسن؛ جواهرالکلام فی شرح شرائع الإسلام، تهران: دارُالکتب الاسلامیه، چ3، ج 43، 1363 ه. ش.
13. http://Fwww.lighatnaameh.com
|